و توی آموزه هاش به اونا یاد داد که اگه عاشق باشن همه چیز براشون قشنگتر و دوست داشتنی تره. و به اونا از عطر خودش که خوشبو ترین عطر بود یه خرده زد. و در گوش اونا فرمول اون عطر رو گفت... و اونا به هرچیزی یه کمی از اون میزدن... و اینطوری بود که با خریدن یه "آلوچه" یا "پاستیل کرمی" که برای هم میخریدن کلی ذوق میکردن و انگار همه دنیا رو بهشون داده بون...
زندگی میگذشت و قرن ها بعد آدما که دیگه زیاد شده بودن ارتباطشون با خدا کم شد، آخه خدا که نمیتونست کل روز با اونا کل کل کنه و به چند میلیارد نفر اون چیزا رو دونه به دونه گوشزد کنه! و آدما در منتقل کردن نسل به نسل اون فرمول کم کاری کردن و بعضی از اونها اصلا از اون عطر استشمام نکردن...
و یکی از همون روزا بود که آدما یه روزی رو نام گذاری کردن به نام روز عشق!!! یه روز و فقط یه روز!!! و سعی کردن اون روز رو همشون عاشق باشن! و چون هرکس یه جوریه و نمیشه پریود مغزی همه رو با هم یه جوری هماهنگ کرد که همه توی یه روز خوب باشن، این توافق عملی نشد!
از اونجایی که آدما و کاراشون تکراری و کپی برداری از هم شده بود، همه زور زدن خودشون رو توی اون روز خوب و عاشق نشون بدن!!!
و بهرحال اونا "زور می زدن"! و این باعث شد که بجای خریدن "پاستیل" با بوی اون عطر خوشبو، برن قاقالی لی های گنده و پر زرق و برق بخرن! با قیمت های گرون! تا بلکه صفرهای زیاد جای خالی عشق رو توی فاکتور خریدشون پر کنه! اما این اتفاق هم نیافتاد... و بوی گندی توی اون روز همه جا رو فرا میگرفت... بویی که از زور زدن آدما (برای نشون دادن عشق) ناشی میشد! ![]()
آره... آدما با تمام پیشرفت های علمی هنوز کشف نکرده بودن قاقالی لی ای که با عشق نخرن زود فاسد میشه و بوی گند میگیره!
و خدا داشت غصه اون احمق ها رو میخورد... احمق هایی که فکر میکردن خدا یه فرمول در گوش آدم گفته!!! و اونا هیچ وقت نفهمیدن اون روز خدا فقط گونه های آدم رو بوسیده... و این خود عشق بود که بوی خوبش همه چیز رو دوست داشتنی میکرد... حتی یه "آلوچه" یا یه"پاستیل کرمی" رو توی یه روز عادی...
بیا... دیدی حالا! از همین الان دارن توطئه میکنن!!!
راجع به چی؟ درست نمیدونم... ولی فک کنم یکی از ایناس مطمئنا:
یا یکیشون روز قبل که از سوراخ در اتاق مامانش اینا نیگا میکرده چیزای جدیدی برش مکشوف گردیده و حالا دارن بحث میکنن عظمتی که دیده چی بوده!!!
و اونی که ندیده چی بوده ![]()
یا تونسته تو آخرین دکتربازیش با دختر همسایه قوانین جدیدی وضع کنه که راههای دوا درمون شفابخشی هم براش پیدا کرده!
و یا اینکه دارن نقشه میکشن چجوری یکی از دافاشون یا خانوم مربیا رو گول بزنن شلوارشو در بیاره و دور هم بخندن ![]()
این ۳ تا توله سگ هم که شرورهای ضیافت صبحونه اون روز بودن!قیافه شون رو اینجوری نبین. اگه تا آخر عکسها رو ببینی میفهمی چرا...
البته از همین عکسم میشه فهمید. شیطنت از چشما و حالتاشون میباره. سبزه که به قیافش میخوره از دیوار صاف بره بالا... آستین قرمزه هم که داره با چشماش باهام حرف میزنه و به گمانم داره میگه دهنت گا...س اینجا خوشششگلهههه
در وصف آبیه هم همینو بگم که از الان داف بازی رو استاد کرده!!! نشون به اون نشون که خانوم مربیا عاشقش بودن ![]()
ولی این قاقالی لی خوردن بچه ها هم واسه خودش کلی دیدنی و باحاله! این عکس رو ببین... هر کی واسه خودشه و همشون تو حال خودشونن! یکی داره خودشو گاز میزنه... یکی داره مگس میگیره... اون یکی هم که معلوم نیست زیر میز چه گهی داره میخوره. فک کنم داره جیش میکنه زیر میز که انقدر آرومه ![]()




میخوام یه سری عکس نینی بذارم... البته بیشترش رو توی یه مهد کودک گرفتم ولی مثل همین عکس که خارج از مهد هست رو هم میذارم
مثلا این توله سگ طغس رو ببین! ما هم بچه بودیم عاشق ببیی بودیم البته ![]()
... به حال آل پیغمبر در و دیوار میگرید
بزن بر سینه و بر سر ....